گاهی فاصله با کسی که دوسش داری، زیاد میشه

بین حس دوست داشتن و دلتنگی و تنفر گیر میوفتی

انگاری که افتادی تو کویری که از تشنگی داری میمیری

از تشنگی زیاد سراب میبینی تو کویر

تو فاصله افتادن با کسي که دوسش داری همینطوره

تشنه ای احساس و رسیدن بهشی اما شک داری که واقعی باشه

حس میکنی طرف مقابلت برات تلاشی نمیکنه

حس میکنی سرابِ

دوست داشتن باور نمیکنی، دلتنگیش باور نمیکنی

تو سراب های فاصله سردرگمی که یهو به خودت میای ،میبنی

تنها افتادی و مُردی تو خودت، زیر آفتاب سوزان دلتنگی

برای هم سراب درست نکنیم،

خیلیامون تحمل دلتنگی تو کویر زندگی ندارن.

کاش نهایت مثل دو تا اَبر آسمون به هم بخوریم

رعد و برق بزنیم، سر و صدا کنیم و بباریم

اما بعدش خوب بشه ...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۳۱ ساعت 11:0 PM توسط Emperor | 

نیاز به یه تیمارستان دارم

بشینم رو ی نیمکتش

تو راه رو تیمارستان قدم بزنم

سرمو بکوبم به دیوارش

تو اتاقش داد بزنم

بلند بلند بخندم

با خودم حرف بزنم

به سرم شوک برقی بدن

هر کی اومدش، یادم نیاد کی هست

اخرشم جلوشون، شلوارم در بیارم

بشاشم

همينقدر کوتاه و مفید یادم نیاد کسی رو.

نوشته شده در جمعه ۱۴۰۲/۰۱/۲۵ ساعت 12:6 AM توسط Emperor | 

این روزا اینقدر حرف تو سرم زیاد هست که

قدرت انتخابش برای نوشتن از دست دادم

سال جدید رو تنهایی تحویل کردم برای خودم

چون واقعا حوصله هیچ آدمی رو ندارم

به اندازه کافی گربه صفتی خیلیا دیدم

سعی کردم به مود تخمی گذشته خودم برنگردم

حوصله شنیدن زر زر آدما رو ديگه از دست دادم

حال نوشتن دیگه ندارم

نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۰۲ ساعت 2:41 PM توسط Emperor | 
About Me

شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...
Archive
Code

🎵 در حال پخش موزیک

📥 دانلود موزیک
template designed by black theme