گاهی فاصله با کسی که دوسش داری، زیاد میشه
بین حس دوست داشتن و دلتنگی و تنفر گیر میوفتی
انگاری که افتادی تو کویری که از تشنگی داری میمیری
از تشنگی زیاد سراب میبینی تو کویر
تو فاصله افتادن با کسي که دوسش داری همینطوره
تشنه ای احساس و رسیدن بهشی اما شک داری که واقعی باشه
حس میکنی طرف مقابلت برات تلاشی نمیکنه
حس میکنی سرابِ
دوست داشتن باور نمیکنی، دلتنگیش باور نمیکنی
تو سراب های فاصله سردرگمی که یهو به خودت میای ،میبنی
تنها افتادی و مُردی تو خودت، زیر آفتاب سوزان دلتنگی
برای هم سراب درست نکنیم،
خیلیامون تحمل دلتنگی تو کویر زندگی ندارن.
کاش نهایت مثل دو تا اَبر آسمون به هم بخوریم
رعد و برق بزنیم، سر و صدا کنیم و بباریم
اما بعدش خوب بشه ...