حسی به روز تولدم نداشتم هیچوقت 

بیشتر از شادی کسایی که با لبخند تبریک میگفتن خوشحال میشدم 

که اونم دیگه نیست

نه ناراحتم دیگه نه خوشحال 

یکمی خستم بیخیال دارم استراحت میکنم برای خودم 

نه  از بودن درکی دارم نه از رفتن 

تبریک برای اومدن به دنیای که قراره سختی بکشی 

مسخرس ولی لذت میبریم 

تولدم مبارک

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۰/۰۴/۲۲ ساعت 4:37 AM توسط Emperor | 

چیست دریا ؟

چشم پر اشک زمین 

در نگاهش آرزویی ته نشین 

آرزوی پا گشودن ، پر زدن 

بر فراز کوهساران سر زدن 

چشمه بودن، باز جوشیدن به کوه 

دم زدن با آن بلند با شکوه

خویشتن از خویشتن انگیختن 

از درون خویش بیرون ریختن 

تشنگی نوشیدن از پستان خویش 

آب دادن تشنه را از جان خویش 

میکشد دریا در این سودا خروش 

خون دریاییش میآید به جوش 

سینه و سر میزند بر صخره ها 

تا شود از تخته بند تن رها 

              « هوشنگ ابتهاج »

 

 

نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۰/۰۴/۰۸ ساعت 2:24 AM توسط Emperor | 

و دیگر جوان نمی‌شوم

نه به وعده ی عشق و 

نه به وعده ی چشمان تو

و دیگر به شوق نمی آیم 

نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو 

چه نامرادی تلخی 

و دریغا 

چه تلخِ تلخ فرو میریزم 

با سنگینی این غربت عمیق 

در سرزمین اجدادی خویش 

و دریغا 

چه عطشناک و پریشان پیر میشوم 

در بارش این گستره ی تشویش 

در خانه ی خورشید ها ، خاطره ها 

دریغا، چه بی برگ و بال لال می شوم 

در دور دست آن گل ها 

گمان ها 

گفتگو ها 

                        «خسرو شکیبایی»

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ۱۴۰۰/۰۴/۰۴ ساعت 11:59 PM توسط Emperor | 
About Me

شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...
Archive
Code

🎵 در حال پخش موزیک

📥 دانلود موزیک
template designed by black theme